تنور خولی : ( سر مطهر اباعبدالله(ع))
بعداز اینکه خیمه های اباعبدالله (ع) توسط دشمن به آتش کشیده شد وزنان و کودکان
به اسارت دشمنان درآمدند روز یازدهم ماه محرم قافله اسیران به طرف شهر کوفه به
حرکت درآمد و زنان ودختران با دست های بسته در کوچه و بازار مانند اسیران روم
و زنگبار اسیر دشمنان گردیده بودند.
امام سجاد (ع) را اسیر نموده بودند و دست وپای آن بزرگوار را در زنجیر بسته بودند
به گردن امام سجاد (ع) غل وزنجیر انداخته بودند.
در جلوی کاروان اسیران سرهای شهدا را به نیزه ها زده بودند و در شهر می گرداندند
در خصوص راس مطهر اباعبدالله (ع) چندین روایت نقل گردیده است که مشهورترین
آن بدین شرح می باشد.
بعد از اینکه اباعبدالله (ع) به شهادت رسید عمربن سعد ملعون راس غرقه به خون
امام حسین (ع) را به خولی بن یزید اصبحی ملعون داد و گفت این سر را به کوفه ببر
و به عبیدالله برسان .
خولی لعنت الله علیه راس مطهر امام(ع) را برداشت وبه طرف کوفه حرکت کرد واز
کربلا بیرون آمد. خولی وارد شهرکوفه گردید وپاسی از شب گذشته بود وسر مطهر و
غرقه به خون امام (ع) را به منزل خود برد تا صبح روز بعد سر امام (ع) را به کاخ
ودربار عبیدالله بن زیاد ببرد و جایزه بگیرد.
خولی وارد خانه شد وسر مطهر امام (ع) را در داخل تنور منزل خود گذاشت ورفت
تا ساعتی استراحت کند.
زوجه خولی که یکی از زنان مسلمان و مومنه بود برای خواندن نماز شب وفریضه
صبح نیمه شب از خواب بیدار شد و برای گرفتن وضوع داخل صحن حیات خانه شد
نا گهان متوجه شد که از طرف مطبخ خانه نوری به سوی آسمان طلعلوع می کند.
وارد مطبخ گردید ودید روشنایی از داخل تنور می باشد.
نزدیک شد و داخل تنور را مشاهده کرد و چشمش به سر مطهر ونورانی امام (ع)
افتاد و سر را از تنور بیرون آورد و از هوش رفت .
در حالت بیهوشی مکاشفاتی را مشاهده نمود:
زن خولی دید هودجی از آسمان به زمین آمد و چندین خانم مجلله همراه بانویی با وقار
و مجلله از هودج پیاده شدند و آن بانوی بزرگوار بر سروصورت خود می زند و با
ناله وشیون صدا می زند عزیز مادر حسین (ع) . غریب مادر حسین (ع) و همراه این
بانوی بزرگوار زنان دیگر نیز عزاداری می نمایند و تمام فضای خانه نورانی ومعطر
شده است و آن بانو از راس بریده سئوال می کند : ای عزیر مادر : آیا به دشمنان گفتی
نور چشم پیغمبر(ص) وفرزند علی (ع) وفاطمه (س) هستی ؟
و شروع به نفرین بر دشمنان اباعبدالله (ع) نمود .
زوجه خولی بعد از دیدن و شنیدن این سخنان به هوش می آید و کسی را جز آن راس
مطهر وغرقه در خون وخاکستر ونورانی مشاهده نمی کند و متوجه می شود که این
راس پر خون سیدالشهدا (ع) می باشد.
بر بام خانه خود می رود وبا ناله وشیون صدا می زند :
ای نامردمان شهر کوفه : شما بودید کسانیکه برای عزیزفاطمه (س) نامه نوشتید وآن
امام (ع) را به شهرتان دعوت نمودید و عهد شکستید وامام (ع) را تنها گذاشتید وبا آن
مهمان در کربلا جنگیدید واو را به شهادت رساندید .
ای نامردمان شهر کوفه : بیائید و ببینید که راس مطهر امام (ع) در داخل تنور روی
خاکستر مهمان من گردیده است ولحظه ای قبل مادرش فاطمه (س) به همراه زنان از
بهشت برای دیدن امام (ع) به خانه من آمده بودند.
لعنت خدا ورسول خدا(ص) از صبح ازل تا شام ابد بردشمنان حسین (ع) باد.
نوحه: تنور خولی شاعر: مشکین سبک:زمینه خوانی
مرا ای مادر مهربان ببین چشمی زغم خونفشان
ببخشا کز سر بی پیکری رسم چاکری بیش ازاین نخیزد
سری را شمر دون ازقفا به ده ضربت نموده جدا
ببخشا کز شجر بارثمری بهر نوبری بیش ازاین نریزد
دم - پایی ندارم که برخیزم دستی ندارم درآویزم
ای مادر ازاین بعد از جفا - آویزان شوم بر دروازه ها
ریز- سنگ وچوپ ونی – پیا پی می زنند این قوم بد خو
دم - مادر نداند چرا خولی رسم مهمانی
کنج تنور از چه بنموده بر من ارزانی
سری را کز سما روح الامینش – که با تعظیم وآرد بر زمینش
زند تا بوسه از جان بر جبینش – به خا کستر نهد خولی بد خو
( جواب سینه زن)
حسین (ع) را شد بخون آغشته گیسو- عیالش شد اسیر شمر بدخو
ادامه دارد..............
تاريخ : سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۸۸ | 23:19 | نویسنده : علی عابدی |
